دهلیز

 

 

یک.

دهلیز٬ یه راهروی تاریک و درازه٬ بین در و خونه. می‌گن قدیما توی خونه‌های قدیمی زیاد بوده این راهروها. خودم هم یادمه. از راهرو که رد می‌شدی٬ می‌رسیدی به لبخند و مهمون‌نوازی ِ صاحب خونه.

 

دو.

توی دهلیز ِ این دنیا٬ توی این بازار ِ پر زرق و برق٬ با این همه تاجر و این همه شلوغی٬ یه دستی باید باشه که آدم دستشو بذاره توش و دلگرم باشه که دیگه گم نمی‌شه. از دهلیز باید گذشت. چون تاریکه و دراز! چون پره از چشمک‌ و فریب ِ تجار. یه دستی باید باشه لابد...

 

سه.

ماه رمضون و رحمتهای خداش٬ یه دست بود تو این شلوغی. یه دلگرمی بود تو این بازار. تحیت و سلام بود که از لحظه لحظه‌ی این ماه می‌ریخت تو دلامون. خوش بحال اونایی که روزه گرفتنشون٬ تنها نخوردن ِ ظاهری نبود. خوش بحال اونایی که ظرفشون پر شد و از دهلیز به سلامت گذشتند...

 

 

...............................................

ربطی به محتوای این نوشته نداره اما: فیلم دهلیز رو ببینید.

 

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
reza

[لبخند][گل] قشنگ بود

..........

ماه رمضان با تمام فزصت هاش سپری شد...حالا وقته محکه...از امروز ببنیم چند چندیم... ولی خداییش سخت بود خداحافظی با آخرین افطار...[ناراحت]

تسنیم

به به فوق العاده بود... احسنت به شما و برداشت های زیباتون... هر روزتون عید طاعت و بندگی...عیدتون مبارک...

..........

در یکی از پست هاتون نوشته بودید عشقش را از ازل داشته اید... امشب داشتم فکر میکردم که عشقش را از ازل داشتن بهتر است یا بعد از گذشتن از دهلیز زندگی اما در جوانی؟کدام دل ناب تر است؟ ......... شاید هم مقایسه اشتباهی بیش نیست...هر حس و دل نابی مخصوص خود...مهمتر از اینها رسیدن به او را خواستن است...شاید از هر راهی به اقتضای فردش...

..........

تذکرة الاولیا را خوانده اید؟ از عطار نیشابوری...نمیگم امتحانش کنید می ارزد...بیشتر از امتحان کردن می ارزد...برای من اینطور بود...شرمنده می شویم...بیش از این که هستیم...شبهایی که با تذکرة الاولیا طی میشود حکایتی است برای خودش...گویا موج بزرگی و تلاطم روح...فکر میکنم بتونید باهاش ارتباط برقرار کنید...

..........

راستی... آنوقت که تاریکی و تنهایی راهی جز خواستنش نمیگذارد جلو می آید و آدم عاشق میشود لابد...دهلیز زنگی را میتوان در تعاریفی جز این تعریف کرد...گرچه در تنهایی و تاریکی هم خواستنش به از تاریکی مطلق تا انتهای عمر...راهی جز خواستنش؟...یعنی از سر بیراهی؟...اما من جور دیگری فکر میکنم... شاید روایاتی مثل ابراهیم ادهم و بشر حافی در تذکرة الاولیا منظورم را صریح تر برساند...

..........

درسته...اینه دقیقا خود راه...اما تذکرة الاولیا بابی است نو از هرچه تا بحال شاید یکی مثل من فکر میکرد...اگر از قسمتی که مربوط به بایزید است شروع کنید که فبها...

رفیق نیمه راه

نیستی؟

کلاس مجردهای این هفته، بعد از کلاس اکران دهلیز با بلیط همت عالی است. با حضور عوامل..!