تو خوبی

 

 

نیک معلوم بود که همه شاکی شده اند از دستش.

نشسته بود صندلی جلو و هرچی به زبونش میومد میگفت!

از همه کس و همه جای مملکت!

حرفهای تکراری و بی اساس و چرت و پرت!

 

مسافرها و راننده تاکسی، رعایت پیرزن بودنش رو میکردند.

وگرنه معلوم بود براش جواب دارند.

 

وقتی از ماشین پیاده شد،

راننده بعد از مدتی که زیر لب لیچار بارش کرد،

گفت:

برو بابا بذار نون بربری مون رو بخوریم!!! والا!

صدای خنده، تاکسی رو پر کرده بود!

از ته دلامون می خندیدیم!

 

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
..

ای کاش همه ی مردم همینجوری قانع بودن.....آاآآآآآی مردم چندصباحیست که بد رفتار شدیم.......طلبکار شدیم....فکر کردیم باید دیگه پامونو بندازیم روپامون بیان بادمون بزنن...بابا بعد انقلاب تا حالا همش مارو زدن اصن نذاشتن نفس بکشیم خداییش خیلی مردیم که الان اینجاییم...خدا خیلی دوسمون داشته....ولی نامردیه بیمعرفتیه کم کار باشیم و طلبکار ...خدایا مارو قانع کن!ممنونتیم...یاعلـــــــــــــــــــی

تسنیم

بله بذارید با آسودگی خاطر نفس بکشیم... اما واقعا بعضی ها زیر بار مشکلات دارن کمر خم می کنند و به احترام انقلاب و امام و رهبر دم نمی زنند...این مزد سکوت نیست...

نه با ی

تو خوبی