وقتی ادب می‌کنی...

 

 

از خیمه ها که نگاه می‌کردند٬

مردی قوی هیکل٬

پیاده و پا برهنه به سمتشان می‌آمد.

سرش پایین٬ دو دستش بر سر٬ کشان کشان و گریه کنان.

 

از خیمه ها که نگاه می‌کردند٬

باورشان نمی‌شد سردار ِ دشمن٬ همو که راه را به رویشان بسته بود٬ اینچنین به سمتشان می‌آید!

 

به غیرت و مردانگی امیر برخورد.

به عباسش گفت: بروید و او را با احترام بیاورید! او٬ "حر" شده است...!

 

 

..............................................

از همان موقع که ادب کرده بود در پاسخ ندادن به شما٬ پندارم محبتش در دلتان افتاده بود...

 

 


/ 2 نظر / 10 بازدید
تسبیح

زمان برای حرشدن..به گمانم برای همه پیش می آید حتی برای شمر..اما اینکه چرا شمر، شمر می شود..حکایتی است که تنها ارباب می داند که چه می کند با دل های آماده...[گریه]

بهار نارنج

خدا قسمت کند این گونه بی پروا پریدن را